۱۳۹۱ فروردین ۹, چهارشنبه

شعرهایم

شعرهای من محصول حس به سخره گرفتن شعر هستند. حال اگر می خواهید آنها را جدی بگیرید!

۱۳۹۱ فروردین ۴, جمعه

مردی از تبار قله ها

این مرد در صعود است، ستایش بر او باد!
اما آن دیگری، در ورای هر ستایشی، همیشه در اوج است!
او از تبارِ قُلّه هاست.

نیچه، دانش شاد، مقدمه 60

۱۳۹۱ فروردین ۱, سه‌شنبه

ای بهار همچنان تا جاودان در راه ...

یکی از بدترین سالهای زندگی رو پشت سر گذاشتم. سالی بی ثمر و سراسر افسردگی. و هیچ امیدی هم برای پیش رو داشتن سال بهتر ندارم. به قول شاعرمون:

گو بروید یا نروید هر که در هرجا که خواهد یا نمی خواهد!
باغبان و رهگذاری نیست.
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست.
و آنکه می باید آفریدگار نیک و بد باشد، همانا که نخست می باید نابودگر باشد و ارزش شکن... شکسته باد هر آنچه در برابر حقایق ما شکستنی است!

نیچه، زرتشت، درباره چیرگی بر خورد
اشتباهات انسان های بزرگ قابل احترام است، زیرا ثمربخش تر از حقایق انسان های کوچک است.

نیچه


قدرت هر روح را با این سنجه می توان سنجید که تاب چه اندازه از حقیقت را دارد؟ و یا به زبانی روشنتر تا چه اندازه نیاز دارد که حقیقت آبکی و بزک شده و شیرین شده و تیزی گرفته و دروغ آمیز باشد.

نیچه، فراسوی نیک و بد، ص 79


پ.ن:‌ این روزها گوشها به شنیدن دروغ عادت کرده است. بخصوص گوش زنها!

۱۳۹۰ اسفند ۴, پنجشنبه

خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟
چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی کزان گل کاغذین روید؟

۱۳۹۰ بهمن ۲۹, شنبه

مرد را برای جنگ باید پرورد و زن را برای دوباره نیرو گرفتن جنگ‌آوران. دیگر کارها ابلهی است.
نیچه - چنین گفت زرتشت - صفحه 78
مرد و زن را چنین می خواهم: یکی را ساخته بهر جنگ، دیگری را ساخته بهر زایمان؛ و هر دو را ساخته برای رقص با سر و پا.
گم باد آن روز که در آن رقصی برپا نبوده است، و دروغ باد ما را هر حقیقتی که با آن خنده ای نکرده ایم!
-- نیچه، زرتشت، 228

۱۳۹۰ بهمن ۲۸, جمعه

تقدیم به ژنرال حسنی مبارک که این روزها خیلی تنها است


در روزگار صلح، مرد جنگی به جان خود می افتد.
نیچه

رجوع به وضعیت جنینی از نوع قومی

... یادم آمد ، هان
داشتم می گفتم آنشب نیز
سورت سرمای دی بیدادها می کرد .
و چه سرمایی! چه سرمایی!
بادبرف و سوز وحشتناک،
لیک ، خوشبختنانه آخر، سرپناهی یافتم جایی:
گرچه بیرون تیره بود و سرد، همچون ترس،
قهوه خانه گرم و روشن بود، همچون شرم.
گرم،
از نفس ها، دودها، دم ها،
از سماور، از چراغ، از کپه آتش.
از دم انبوه آدم ها،
و فزونتر ز آن دگر ها، مثل ِنقطه‌یْ مرکز ِجنجال،
از دم نقّال!

مهدی اخوان ثالث، خوان هشتم، 1346

۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه

زندان

وقتی معبدی نیست، که به آن پناه ببری، شاید آخرین پناهگاه زندان باشد.

شعر

تفکر باید که از جنس آهن و پولاد باشد، شعر هم.

۱۳۹۰ شهریور ۱۹, شنبه

تماشاچی

امشب هم قهوه خوردم و هم لورازپام، یکی می خواباند، یکی بیدار نگه می دارد. عجب نبرد سهمگینی است الان در درون من! و باید دید کدامشان از این آوردگاه سربلند بیرون می آید! احساس غریبی است وقتی "خودت" بی هیچ اراده، منفعلانه، تماشاچی "خودت" باشی!

۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه

سفر

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد ...

۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه

تو کسی بودی واسه خودت چی مونده حالا
ازون کت و کول و زخم دشنه و ادعا؟

۱۳۹۰ خرداد ۲۹, یکشنبه

اصل حاكميت قانون

مقدمه اعلاميه جهاني حقوق بشر 1948:
از آن جا که ضروری است که از حقوق بشر با اصل حاکميت قانون حمايت شود تا انسان به عنوان آخرين چاره به طغيان بر ضد بيداد و ستم مجبور نگردد ؛

۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه

مرد را برای جنگ باید پرورد و زن را برای دوباره نیرو گرفتن جنگ‌آوران. دیگر کارها ابلهی است.
نیچه - چنین گفت زرتشت - صفحه 78