یکی از بدترین سالهای زندگی رو پشت سر گذاشتم. سالی بی ثمر و سراسر افسردگی. و هیچ امیدی هم برای پیش رو داشتن سال بهتر ندارم. به قول شاعرمون:
گو بروید یا نروید هر که در هرجا که خواهد یا نمی خواهد!
باغبان و رهگذاری نیست.
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست.
و آنکه می باید آفریدگار نیک و بد باشد، همانا که نخست می باید نابودگر باشد و ارزش شکن... شکسته باد هر آنچه در برابر حقایق ما شکستنی است!
نیچه، زرتشت، درباره چیرگی بر خورد
اشتباهات انسان های بزرگ قابل احترام است، زیرا ثمربخش تر از حقایق انسان های کوچک است.
نیچه
قدرت هر روح را با این سنجه می توان سنجید که تاب چه اندازه از حقیقت را دارد؟ و یا به زبانی روشنتر تا چه اندازه نیاز دارد که حقیقت آبکی و بزک شده و شیرین شده و تیزی گرفته و دروغ آمیز باشد.
نیچه، فراسوی نیک و بد، ص 79
پ.ن: این روزها گوشها به شنیدن دروغ عادت کرده است. بخصوص گوش زنها!
۱۳۹۰ اسفند ۴, پنجشنبه
خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟
چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی کزان گل کاغذین روید؟
۱۳۹۰ بهمن ۲۹, شنبه
مرد را برای جنگ باید پرورد و زن را برای دوباره نیرو گرفتن جنگآوران. دیگر کارها ابلهی است. نیچه - چنین گفت زرتشت - صفحه 78
مرد و زن را چنین می خواهم: یکی را ساخته بهر جنگ، دیگری را ساخته بهر زایمان؛ و هر دو را ساخته برای رقص با سر و پا.
گم باد آن روز که در آن رقصی برپا نبوده است، و دروغ باد ما را هر حقیقتی که با آن خنده ای نکرده ایم! -- نیچه، زرتشت، 228
... یادم آمد ، هان
داشتم می گفتم آنشب نیز
سورت سرمای دی بیدادها می کرد .
و چه سرمایی! چه سرمایی!
بادبرف و سوز وحشتناک،
لیک ، خوشبختنانه آخر، سرپناهی یافتم جایی:
گرچه بیرون تیره بود و سرد، همچون ترس،
قهوه خانه گرم و روشن بود، همچون شرم.
گرم،
از نفس ها، دودها، دم ها،
از سماور، از چراغ، از کپه آتش.
از دم انبوه آدم ها،
و فزونتر ز آن دگر ها، مثل ِنقطهیْ مرکز ِجنجال،
از دم نقّال!
امشب هم قهوه خوردم و هم لورازپام، یکی می خواباند، یکی بیدار نگه می دارد. عجب نبرد سهمگینی است الان در درون من! و باید دید کدامشان از این آوردگاه سربلند بیرون می آید! احساس غریبی است وقتی "خودت" بی هیچ اراده، منفعلانه، تماشاچی "خودت" باشی!